به چشمانت خيره شده بودم ....
نگاهت نشان از دل پاک و مهربانت بود....
به دليل چهره ي زيبايي که داشتي پشت سرت صف بسته بودند
سيمايت جذاب بود ....
افسوس که افرادي مي پندارند سيمايت نشان از مغرور بودن توست
ولي سخت در اشتباهند...
هر کس به تو بدي کرد به او خوبي کردي و از گناهش گذشتي
از سطح اجتماعي بسيار بالايي برخوردار بودي اما انقدر خاکي سخن ميگفتي
که مانند لات هاي قديم مي شدي و همين برايم جذابيت داشت...
کم مي خنديدي اما وقتي خنده بر لبانت مي امد معصوميت و دل مهربانت
مثل روز روشن ميشد ...
تا اخرين لحظه عمرم دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: باران کاشفی